محمد بن حسين البيهقي

1032

تاريخ بيهقى ( فارسي )

همچنين است وضع جمله‌هاى پيش از آن ( 6 ) - مىبينيد : همانا مىبينيد ( 7 ) - وقت از وقت : وقت بوقت ، گاه‌به‌گاه ( 8 ) - كارى مىرود : كارى از پيش مىرود ، حافظ فرمايد : از سر كوى تو هر كو بملامت برود * نرود كارش و آخر بخجالت برود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - سر بر خط آريد : به كنايه يعنى اطاعت كنيد و سر بر خط فرمان نهيد ( 10 ) - متوطن : جاى گزين و مقيم ، اسم فاعل از توطن ، مصدر باب تفعل از مجرد وطن ( 11 ) - ارزانى داشته آيد : بخشيده شود ( 12 ) - بندگان خداوند : ظاهرا بندگان خدا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - تاختها : حمله‌ها ( 14 ) - مرفه : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم بر آسوده و در رفاه ، اسم مفعول از ترفيه مصدر باب تفعيل ( 15 ) - بازگفت : بگفت ( وزير ) ( 16 ) - انذار : بيم كردن و ترساندن ، مصدر باب تفعيل ( 17 ) - عظات : بكسر اول جمع عظه بمعنى پند و اندرز و وعظ ص 915 ( 1 ) - نوخاستگان : نورسيدگان ( 2 ) - مشبع : مفصل ، اسم مفعول از اشباع مصدر باب افعال ( 3 ) - تبجيل : بزرگ داشتن ، مصدر باب تفعيل ( 4 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه ( 5 ) - معنى جمله : اگر چه كارها بمراد ما پيش رفت ( 6 ) - نكايتى قوى : بكسر اول آسيب و گزندى سخت ، موصوف و صفت ( 7 ) - برفور : فورا و بىدرنگ و شتابان ، متمم قيدى - فور بفتح اول و سكون دوم شتاب ( 8 ) - دولت : بخت نيك و مساعد ( 9 ) - بازديده است : نيك نگريسته است و صلاح ديده ( 10 ) - چرا خورى فرموده : چراگاههائى داده شود - ظاهرا عطف است به « برگرفته آيد » يعنى فرموده آيد ( 11 ) - دولت : عنايت و بركت و سلطه و قدرت و فرمانروائى ( 12 ) - مطول : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح دراز و طولانى ، مقابل مختصر ، اسم مفعول از تطويل مصدر باب تفعيل ( 13 ) - معنى جمله : بحضور خواجهء بزرگ رسيد ( 14 ) - حالى : اكنون و در حال ، قيد زمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 498 شمارهء ( 8 ) ص 916 ( 1 ) - به امضا رساند : اجرا كند و براند ( 2 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال ( 3 ) - معنى جمله : چنان كه بايست اداى احترام كرد ( 4 ) - فرمان : شايد پيغام ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - شايد « فرمان بازراند » يعنى محتواى فرمان يا مأموريت خود را نيك بيان كرد ( 5 ) - رسول خانه : اقامتگاه ويژهء فرستادگان ( 6 ) - در خدمت : بحضور ( 7 ) - خالى كردند : به خلوت نشستند ( 8 ) - برگزارد : به انجام رساند ( 9 ) - پرداختنى : انجام دادنى و بجا آوردنى ( 10 ) - را : براى ، حرف اضافه ( 11 ) - مسلم فرمود : خاص گردانيد و در